دات نت نیوک
جستجو
  17 فروردین 1399
اخبار
تاریخ انتشار: چهارشنبه 28 اسفند 1398
چرا ایران و امریکا دعوا دارند؟

  چرا ایران و امریکا دعوا دارند؟

امتیاز: Article Rating

نعمت الله مظفرپور در مطلبی می نویسد: نزاع ۴ دهه ای جمهوری اسلامی ایران و آمریکا یکی از دغدغه ها و پرسشهای متداول در دنیا بوده است. در این میان کتاب رویارویی آرمانشهرگرایان؛ نگاه قابل تاملی بدین موضوع دارد.

 

 نزاع 4 دهه ای جمهوری اسلامی ایران و آمریکا یکی از دغدغه ها و پرسشهای متداول در دنیا بوده است. در این میان کتاب رویارویی آرمانشهرگرایان؛ نگاه قابل تاملی بدین موضوع دارد. این اثر در درک ماهیت سیاست خارجی ایران و آمریکا و اختلافات آنها؛ از نگرشهای متداول پوزیتویستی، رئالیستی، لیبرال و نیز نگرشهای مستشرقین فراتر رفته و می کوشد طرحی نو در اندازد. کتاب بر اساس موضوع تحلیلی«کلان» (کلیت دولت- ملتها و ایدئولوژیها) فراتر از بازیگران خرد داخل و نیز فراتر از منافع گروههای حامل ایدلولوژیها ساخته و پرداخته شده است، وگرنه وقوف دارد که در سطح خرد، آموزه های ایدئولوژیک و دینی به تعبیر ماکس وبر همواره با مصالح و منافع گروههای مدعی حفاظت از آن آموزه ها نیز عجین است.

 

    اهم مطالب و تفسیرهای فکری- سیاسی درباره اهمیت کتاب رویارویی آرمانشهرگرایان(ج.ا.ایران و امریکا) بدین قرار است:

 

1.    کتاب با مقدمه دکتر احمد نقیب زاده و دکتر محمدرضا دهشیری در سال 1386 توسط شرکت انتشارات علمی و فرهنگی چاپ و منتشر شده و در سال 1391 پس از ترجمه به انگلیسی در نمایشگاه بین المللی فرانکفورت عرضه شد. دکتر احمد نقیب زاده این اثر را تنها کتابی می داند که به سبک اتنومتدلوژی به فارسی نگاشته شده است. ایشان طی مکتوبی در قالب توصیه نامه پذیرش دکتری نویسنده؛ سطح آنرا عالی و کتاب را خالق نظریه جدید دانست. گرچه نویسنده در زمان نگارش، اساسا آشنایی با اتنومتدولوژی نداشته است و بیشتر بر استدلالهای شخصی خود تکیه و دریافتهای خود را مفهوم بندی نموده است.

 

2.    نویسنده ورای نگرشهای تحلیلی و وقایع نگارانه متداول، به« تبیین»(پرسش از چرایی) موضوعات پرداخته و ضمن گذر از درک علل(Causes) یعنی تببین علی (Causal Explanation) منازعات؛ می کوشد به درک دلایل(Reasons)یعنی تبیین تفسیری(Interpretive Explanation)  تحولات و منازعات نائل آید.

 

3.    صاحب اثر مدعی است که ایران و آمریکا دو سیاست خارجی استثنایی هستند که به عکس سایر سیاست خارجیها؛ «سه هدفی»(اهداف کوتاه مدت و حیاتی- میان مدت ناظر بر نفوذ و سلطه- بلند مدت ناظر بر ریختن جهان به قالب خویشتن) هستند. مفهوم سه هدفی بودن، از کارل پوپر اخذ شده است. در حالیکه سیاست خارجی سایر کشورهای جهان، دو هدفی است و عمدتا فاقد هدف بلند مدت هستند. یعنی سیاست خارجی امریکا دارای سه هدف حیاتی یا کوتاه مدت، نفوذ و سلطه به مثابه هدف میان مدت؛ و عظمت ملی (National Greatness) به مثابه هدف بلند مدت است. عظمت ملی نیز بر پایه دو اصل برتری نژادی آمریکا و لزوم مبارزه با انقلابهای جهان استوار شده است. هر دو کشور می کوشند جهان را به قالب خود ریخته و ارزشهای خود را جهانی کنند. یعنی دو ایدئولوژی متعارض در مقابل هم قرار گرفته اند. 

 

4.    در هر دو سیاست خارجی، پیدایش«ایده» بر«ماده» مقدم بوده است. مثلا می توان گفت که امریکا 230 سال پیش با ایده نظم نوین جهانی، نظریه پایان تاریخ، نظریه برخورد تمدنها و طرح خاورمیانه بزرگ متولد شده است و اکنون این طرح فقط ظهور ظاهری و اظهاری دارد... در ایران هم نهادسازی و منافع ملی بر حسب اهداف و ایده های بلند مدت تعریف می شوند و نه بالعکس.

 

5.    نکته اینکه در آمریکا مختصات منفعت، امنیت، سلطه، اقتصاد و دموکراسی به مقتضای ایده و ایده« عظمت ملی»(ایدئولوژی) تعریف شده است. در حالیکه حتی در اروپا خیلی چنین چیزی صدق نمی کند. لذا منفعت و امنیت هر دو کشور در قالب رسالت جهانی تعریف شده است و عملا هم منفعت ایدئولوژیک است و هم امنیت. در ایران نیز عمدتا فقه سیاسی و هویت، دلیل پسینی علل منفعت و امنیت هستند و لذا منفعت و امنیت، ایدئولوژیک شده اند.

 

6.    در این چارچوب، امپریالیسم امریکایی هم با امپریالیسم اروپایی متفاوت می شود. نظرات مارکس نمی تواند امپریالیسم امریکایی را توجیه کند زیرا این نوع از امپریالیسم به عکس اندیشه مارکس، برساخته و مسبوق به ماده سرمایه و سرریز شدن آن نیست. بلکه بالعکس، افزایش سرمایه و اقدام امپرپالیستی؛ مسبوق و معلول به ایده امپریالیستی است.

 

7.    اسلام در ایران و عظمت ملی در آمریکا (جهانی کردن امریکا و آمریکایی کردن جهان)به مثابه ایدئولوژی هستند. ایدئولوژی به عکس تصور متصلب پوزیتویستی و رئالیستی در جهان، نه مولفه ای در عرض سایر مولفه های قدرت بلکه در طول و بطن پسینی است. ایدئولوژی در هر دو کشور، دلیل(Reason) است و منفعت و امنیت؛ علت(Cause). لذا ماهیت منافع و امنیت ملی دو کشور به خاطر تبعیت از « دلیل» استثنایی، استثناگرایانه است. مشهور است که در یک جلسه ای  کیسینجر به دکتر ظریف می گوید که ایران باید بین بودن به عنوان یک ایده{ Metanarrative }و یک کشور انتخاب کند. دکتر ظریف پاسخ می دهد هر زمان که آمریکا چنین کرد. کیسینجر می گوید اما امریکا کشوری استثنایی است. ظریف پاسخ می دهد ایران هم استثنایی است.

 

8.    کتاب سنخیت خاصی با مکتب جامعه شناسی تاریخی ابن خلدون، ماکس وبر و برتراند بدیع و نیز جریان فکری سازنده گرایی دارد. هدف کتاب دسترسی به دال مرکزی اندیشه سیاسی دو کشور است. چراکه در غیر اینصورت ما قادر به درک راهبردهای دو کشور و راهکار مقتضی برای مدیریت روابط نخواهیم بود و هرگونه راهکار و برنامه عملی، گذرا و فرمالیته خواهد بود.

 

9.    جالب اینکه نوشتار نشان می دهد که سیاست خارجی امریکا هم به مانند فقه سیاسی دارای قواعدی مانند دفع افسد به فاسد، لاضرر و لاضرار، تقیه و الاهم فالاهم و... است. منتهی همه اینها یک فقه بشر ساز است و نه الهی. کما اینکه اصول فقه هم اصولی عقلی و جهانشمول است که عملا بر«روش» سیاست خارجی آمریکا هم صدق می کند.

 

10.    البته بدیهی است ایدئولوژی امریکایی بشرساز و زمینی است و ایدئولوژی جمهوری اسلامی ایران، الهی. همچنین ایدئولوژی سیاست خارجی ایران مدون و مکتوب است ولی ایدئولوژی آمریکا، به مانند حقوق آنگلو ساکسون؛ غیرمدون(common).

 

11.    این اثر معتقد است نقطه «نظام» کثرتهای فکری- رفتاری آمریکا؛ منافع ملی نیست بلکه عظمت ملی است. وگرنه سیاست خارجی امریکا باید دچار تناقض معنایی بی حد و حصر می شد و فرو می پاشید. مثلا در این منظر این پرسش که «منفعت مقدم است یا حقوق بشر»، منتفی می شود. زیرا آنها اساسا یک چیز هستند. جهان و خود امریکاییها بی جهت دو قرن در خصوص دوگانگی و تقدم و تاخر آنها بحث کرده است. منفعت یعنی حق مالکیت(سرمایه) که محوری ترین عنصر حقوق بشر است. پس حقوق بشر همان منفعت آمریکایی و منفعت همان حقوق بشرآمریکایی است. وقتی آمریکا می گوید حقوق بشر را رعایت کنید یعنی حقوق بشر آمریکایی( با محوریت حق مالکیت و سرمایه داری) را رعایت کنید. حقوق بشر ایستاری است که بر اساس عظمت ملی آمریکا تعریف می گردد و هویتی مستقل ندارد. پس آنها نگاه بنیادگرایانه به حقوق بشر دارند. نتیجه اینکه یک نظام معنایی فرعونی اما منسجم و دقیق ولو غیرمدون و عرفی در آمریکا تمرین و انباشته شده است.

 

12.     زمانی دکتر نقیب زاده می گفت هانری کربن گم شده ای فکری داشت و در ذهن خود جهانی رویایی را ترسیم کرده بود. یکباره با تشیع آشنا شد و درون خانه شیعیان آمد و مشاهده کرد که ملتی این بافته ها و تصاویر ذهنی او را عینا زندگی می کنند. بسیار مهم است ما نیز بتوانیم وارد دالان فکری آمریکا بشویم و درک کنیم آنها چه می گویند و چگونه می اندیشند. 

 

13.    این سبک نگاه، فلسفیدن و فلسفی کردن امور نیست. بلکه به شدت به دیپلماسی و عمل کمک می کند. اگر برجام مستظهر به این اندیشه ها نیز بود، ای بسا اینقدر در بیرون و داخل سرشکسته نمی شد. نگرشهای رئالیستی، پوزیتویستی، حقوقی و ساده انگارانه صرف بدون اطلاع از نظام معنایی دعوای دو کشور، نه ارزش نظری دارد و نه توفیق عملی خواهد داشت. بدون تفهم عمیق یک مساله، نمی توان به راه حل مساله اقدام نمود. مشکلات بزرگ، راه حلهای بزرگ می طلبند و گرنه هر برنامه عملی، گذرا و فرمالیته خواهد بود.

 

14.     علیرغم ادعاهای بدبینانه فوق ؛ بر این باورم که دو کشور در عین خصومت ذاتی می توانند همدیگر را تحمل کرده و خسارتها را کم کنند.  ما می توانیم صبر کنیم که هژمونی امریکا به سراشیبی برود و بحرانها را بهتر مدیریت کنیم. یعنی تنظیمات ارزشی خود را طوری چینش کرده و در قالب فلسفه تاریخ با تکامل گرایی، تدریجی گرایی و تقیه ضمنی دنبال کنیم که نظام اسلامی اینقدر در وضعیت اضطرار واقع نشود. جالب اینکه در مکتب پیامبر اسلام (صلوات الله علیه) و ائمه اطهار(ع) «متدولوژی» به اندازه خود ایدئولوژی موضوعیت داشته است. در تشیع «روش» پیگیری اهداف مقدس، از خود اهداف مهم تر بوده است. بعثت پیامبر اسلام، راهبرد دوره دعوت مخفیانه، راهبرد مکه، راهبرد مدینه و اساسا نزول آیات الهی؛ همه و همه تکامل گرایانه و تدریج گرایانه بوده اند. حتی حرکت امام حسین(ع) تکامل گرایانه بوده و ایشان پس از صبر و گذران دوره معاویه و رسیدن زمان مقتضی، حماسه عاشورا را رقم زدند. ما از عقلانیت محمدی و علوی دور شده ایم. جمهوری اسلامی ایران جهت غلبه بر مشکلات نیازمند تدوین «فلسفه تاریخ» خاص خود است. بدون فلسفه تاریخ هیچ سیاست و حکومتی موفق نمی شود. به نظرم ترکها و چینیها دارای فلسفه تاریخ هستند. فلسفه تاریخ به ما می آموزد که چگونه با شناسایی فرصتها و فراهم شدن زمینه ها، می توان اهداف بزرگ را غنی سازی تدریجی کرده و کمتر خسارت بار آورد. علوم انسانی در غرب، چین و ترکیه بسیار فعال و اثرگذار است. در حالیکه ما در ایران عمدتا یا علوم انسانی ارگانیک نداریم، یا وام گیری از غرب می کنیم و یا شاهد انتزاعیات موهوم کتابخانه ای هستیم که به گیربکس و چرخ دنده عمل وصل نمی شود. 

 

15.     توین بی تمدنها را با ترتب پیدایش، تثیبت، اوج و زوال تحلیل می کند ولی بر این باور است که تمدن پیامبر اسلام تنها تمدنی است که پس از پیدایش، سریعا اوج گرفته و کمتر سلسله مراتب فوق را طی کرده است. آندره فونتن هم معتقد است در طول تاریخ هیچ ملتی به اندازه ملت آمریکا با سرعت به آرزوهای خود نزدیک نشده است. نگارنده معتقد است که این شباهت به خاطر داشتن روش « فلسفه تاریخ» یعنی تدریج گرایی، تکامل گرایی و صبوری بوده است. اتفاقا چون هر دو تمدن بالنسبه تدریج گرا بوده اند، هزینه های کمتری برای خود تراشیده و سریع تر به هدف رسیده اند. روش آمریکا( البته با اهداف شیطانی) شباهتهای زیادی با روش پیامبر اکرم(ص) داشته است. در یک معنا هم میتوان گفت چون آمریکاییها روش عقلانی تری داشته اند؛ زود رشد کرده اند و عقل، داشته ای جهانی است.. 

 

16.    متاسفانه روش ما تحت تاثیر روشهای چپ واقع شده است و هزینه ها نسبتا زیاد و دستاوردها کمتر است. برخی مواقع اگر هم دستاوردی ارزشمند داشتیم بعضا به قیمت آسیب دیدن برخی ساحتها و اهداف دیگر حاصل شده است و موفق نبوده ایم نقطه متناسبی از اهداف بلند مدت و میان مدت و کوتاه مدت حاصل نمائیم.(رعایت این نقطه تناسب در بین اهداف آمریکا یکی از دغدغه های بزرگ کیسینجر بوده است.) در خصوص مشکلات اردوگاه چپ، قابل ذکر اینکه بر حسب تصور مارکس بنا بود انقلاب مارکسیستی اول در کشورهای سرمایه داری(که سرمایه داری به مانند میوه ای رسیده باشد) رخ دهد ولی بدون طی مراحل مقتضی در روسیه رخ داد. ظاهرا این تحول دفعی، بلشویکها را در این گمراهی انداخت که نیازی به تکامل تدریجی و «رسیدن گام به گام انقلاب» ( به مانند رسیدن میوه و یا رسیدن گل و لای برای چیدن در دیوار ساختمان) وجود ندارد. آنها بدین طریق در مسیر اراده گرایی صرف و چریکی گری مفرط افتادند و در نهایت با اجرای پروژه های بزرگ و عدم تقید حداقلی به حرکت پروسه وار تکامل گرایانه؛ با مشکل مواجه شدند. در حالیکه اوایل قرن 20 افرادی مانند پلخانف نسبت به خطر اراده گرایی مفرط زنهار می دادند ولی همه مطرود شدند و کار دست افراطیون افتاد. 

 

    نتیجه گیری اخلاقی:

 

در پایان ذکر خاطره ای، آموزنده است. 7 سال پیش متوجه شدم یک جوانی قسمتهای مختلف کتاب را عینا و عینا کپی- پیست کرده و بدون کوچکترین تغییری در محتوی و حتی ذره ای تغییر در ظاهر ادبیات و با حفظ عین منابع؛ در قالب مقاله ای با عنوان « تقابل آینده گرایی ایرانی و آمریکایی» درکنگره بین المللی.... در ایران، به نام خود ارائه کرده است. جالب تر اینکه مقاله اش نیز نمونه شده و در فصلنامه علمی- پژوهشی .... چاپ شده است. این مقاله 95 درصد سرقتی؛ در حقیقت صورت کوچک شده کتاب است که از طریق چسباندن پاراگرفهای مختلف از فصول مختلف حاصل شده است.

 

منبع: دیپلماسی ایرانی

 
ثبت امتیاز
نظرات
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.
ارسال نظر جدید

نام

ایمیل